تبليغاتX
بنام خداوند بخشنده مهربان

+ نوشته شده توسط سید محمد رضا خطیبی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 10:48 |

يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:

-خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

- ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

- ای خدای کريم از تو می‌خواهم جاده‌ای بين کاليفرنيا و هاوايی بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از

جانب خدای متعال ندا آمد که:

- ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسيار دوست می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانی که بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه‌ای اينها را می‌توانم انجام بدهم! اما آيا نمی‌توانی آرزوی ديگری بکنی؟

- مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:

- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه       مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

- ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟

+ نوشته شده توسط سید محمد رضا خطیبی در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 11:35 |

   

صورتحساب آخرین دوره

+ نوشته شده توسط سید محمد رضا خطیبی در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 13:0 |

مركز آموزش ايرانيان